گفت وگو با مازیار میری کارگردان سریال «گاوصندوق»
در «گاو صندوق» لودگی نکردیم
آرزو شهبازیاعتماد
برای ما ایرانیها اظهارنظر درباره چیزهایی که دوست نداریم، همیشه آسانتر از حرف زدن درباره چیزهایی است که دوست داریم چرا که پسند و سلیقهمان همواره در پس ترس از ناهمگونی با سلیقه جماعتی است که قافله سالار میل و ذائقه دیگرانند. به همین خاطر است که شاید غر زدن و گلایه کردن از هر چیزی، این روزها رسم و مرام و قاعده باسوادی است. آدم انگار از سلیقه خودش میترسد و شک همیشه در پس نگاه ما است. به همین خاطر اگر بی هیچ دلیل علمی و منطقی از سریالی خوشمان آمد و همه چیز آن - البته تا حدودی- بر جای خود بود، کمی از اظهارنظر درباره آن میترسیم. «گاو صندوق » مازیار میری هنوز تکلیف ما را با قهرمانهایش روشن نکرده است. شاید پایان ماجرا ما را از این لذت نه چندان بی دلیل - که شباهتی به لذت مخاطب از برخی سریال های روتین ندارد- ناامید کند. شاید همه چیز بر باد برود و شاید هم نه... شاید میری آنچنان که خیلی از ما فکر میکنیم تنها به خاطر مسائل مالی تلویزیون پا به عرصه سریال سازی نگذاشته باشد - که اگر این هم باشد جای گلهیی نیست- شاید او قواعد و هندسه متغیر مخاطب را در مدیومهای مختلف میشناسد و شایدهای بسیار...
اما به هر حال مازیار میری تا همین لحظه ما را با حس خوش محترم بودن به مثابه یک مخاطب درگیر کرده و همین حس کوچک میتواند بهانهیی باشد برای گفت وگو با او که البته بسیار هم خوش قول است و انصافاً که در شهر متروهای شلوغ و خیابانهای یکطرفه شده و ترافیک بی سر و سامان، یک آدم خوش قول موجود کمیابی است.
-تا چه اندازه میتوانیم مشکلاتی که درخصوص اکران «کتاب قانون» پیش آمد در روی آوردن مازیار میری به تلویزیون موثر بدانیم؟
به هر حال با ماجرای «کتاب قانون » دو سال از عمرم از بین رفت؛ دو سالی که میتوانست صرف تجربیات دیگری بشود و کارهای تازهتری انجام بدهم. اما درخصوص این سریال وقتی مصطفی عزیزی به من پیشنهاد کرد، به خاطر سابقهیی که از کار او شنیده بودم و جذابیت خود طرح تصمیم گرفتم تجربه تازهیی در تلویزیون داشته باشم. در واقع از همایون اسعدیان شنیده بودم عزیزی همه شرایط را برای تجربه مهیا میکند و روال کارش مثل تهیهکنندههای معمولی نیست.
-اگرچه این اولین تجربه شما در تلویزیون نبود، درست است؟
بله. من حدود 15، 16 سال پیش هم در تلویزیون کار کرده بودم. وقتی شبکه تهران راهاندازی شد من و حمید امجد سریالی ساختیم به نام «خانواده رضایت» که بازیگران زیادی داشت و اولین بار بود که خانم ملکنصر در یک سریال بازی میکرد. آن کار با بازیگرانی مثل رضا کیانیان، آتیلا پسیانی، مرحوم نیکو خردمند و... به تهیهکنندگی وحید نیکخواهآزاد و خانم طائرپور انجام شد و جز آن سریال تجربه جدی دیگری جز ساخت مستند در تلویزیون نداشتم.
-وقتی با شما صحبت کردند کار در چه مرحلهیی بود؟
طرح اولیه را نوشته بودند و چیزی حدود پنج قسمت از فیلمنامه هم آماده بود. در آن زمان با صحبتهایی که داشتیم احساس کردم مصطفی عزیزی و امیر عربی کاملاً واقف هستند که چه چیزی قرار است بنویسند و چه چیزی از آن نوشته قرار است ساخته بشود. و کار کردن با تهیهکنندهیی که نویسنده هم هست تجربه جالبی بود. ضمن اینکه من معتقدم بزرگترین حسن مصطفی عزیزی این است که وجه نویسندگیاش غالب است بر وجه تهیهکنندگی. در واقع جذابیت طرح باعث شد کار را بپذیرم و در مرحله اول به این نتیجه رسیدیم که باید به سمت آدم هایی برویم که برای تلویزیون نو و تازه هستند و این کار سختی بود. به همین خاطر از حبیب رضایی کمک گرفتیم که به عنوان بازیگردان اولین کسی بود که به گروه اضافه شد و در مرحله نگارش فیلمنامه و پیش تولید اولیه، کمک کرد که آدمهای تازهیی به پروژه اضافه بشوند. این ریسک برای من بسیار جذاب بود که به سمت بچههای تئاتر برویم و در واقع بخش اصلی بازیگرانمان را از آنها انتخاب کردیم. از طرفی در کنار آنها بازیگران آشناتری را قرار دادیم.
-در این تلفیق بازیگران آشنا و ناآشنا، برخی چهرهها مثل سیامک صفری خوب درخشیدهاند و برخی مثل افشین هاشمی هم اگرچه چهره ناآشنایی برای مخاطب تلویزیون نیست، اما بازی متفاوتی ارائه داده، اما مثلاً حضور بهاره رهنما با همان کاراکتر کلیشه شده همیشگی آیا ترس شما از اتکای صرف به این ریسک بود؟
ما فکر کردیم این دو گروه باید در کنار هم قرار بگیرند تا به نتیجه مطلوبمان برسیم. در سریالی که قرار است هر شب پخش شود - البته قرار بود یک شب در میان پخش شود که به خاطر نزدیک شدن ماه محرم این امکان وجود نداشت- ما مجبوریم جذابیتهایی را برای بیننده در نظر بگیریم. به نظر من بهاره رهنما هم شکل همیشگیاش نیست. بخشی از این بازیها به قابلیتهای خود بازیگران برمیگردد و بخشی مال این است که با هم به این نتیجه رسیدیم که در کنار این بازیگران اصلی که همگی تئاتری هستند، از بازیگران دیگری هم استفاده کنیم. الان سه چهار بازیگری که بیشتر آنها را میبینیم یعنی سیامک صفری، افشین هاشمی و حمید ابراهیمی کسانی هستند که پیشینه تئاتریشان بیشتر است، یا یکی از نقشهای اصلی ما که از نیمه سریال وارد کار میشود پیام دهکردی است که آن هم بازیگر تئاتر است. ضمن اینکه الهام پاوهنژاد، رضا بابک و بقیه بازیگران هم از بازیگران تئاتر هستند و مساله مشترک در همه آنها این بود که صحنه را میشناختند، و نوع گویشی که باید اتفاق میافتاد، به خوبی شکل گرفت. تلاش ما در این چیدمان این بود که بازیها قابل قبول باشد چون مردم در این بازیهای قابل قبول، کم کم این بازیگران را از خودشان میدانند و برایشان جذاب میشود. حتی فرهاد اصلانی در این کار خیلی متفاوت ظاهر شده و به نظرم یکی از بهترین اتفاقات سریال ماست. بخش زیادی از آنچه در کاراکتر «جلوه» میبینیم زحمت خود اصلانی و نتیجه گفتوگوهایی است که با هم داشتیم چون او هر روز با فکرهای خوب و تازهیی سر صحنه میآمد.
-فکر میکنم در این کار به باورپذیری مورد نظر درخصوص شخصیتها رسیدهاید. اما این مساله چند درصد به توانایی بازیگران مربوط میشود و چقدر مدیون شخصیتپردازی مصطفی عزیزی است؟
من معتقدم متن، انتخاب بازیگرها، توانایی آنها و آنچه سر صحنه شکل گرفت، همه مکمل هم بودند. اگر چیزی در یک فیلم یا سریال درست از کار درمیآید، متکی به یک گروه است. من اصلاً نمیتوانم این قابلیت را تنها به یک نفر نسبت بدهم. اگر متن خوب باشد، اما بازیگر درست انتخاب نشود، نتیجه خوبی از کار درنمیآید. میشود گفت اینها به صورت حلقههای یک زنجیر بودند یعنی فیلمنامه شخصیتها را درست در اختیار ما قرار داده بود، حبیب رضایی انتخابهای درستی داشت و از طرفی بازیگرها همگی توانا بودند و بازیهای نویی ارائه دادند. اعتقاد من این است که در تلویزیون باید سراغ آدمها و چهرههای نو برویم.
-پس چرا اغلب کارگردانها ترجیح میدهند به جای این ریسک به دنبال چهرههای شناخته شدهتری بروند که شاید خیلیهایشان حتی تواناییهای کمتری از این بازیگران تئاتری دارند.
بخشیاش به این برمیگردد که گاهی مدیران تلویزیون این اجازه را نمیدهند. من شانس این را داشتم که آقای تختشید مدیر گروه فیلم و سریال شبکه سه این مقوله را خیلی خوب میشناسد و این اجازه را به ما داد. برخی مدیر گروهها دل شان میخواهد حتماً آدمها چهره در سریالها باشند تا در جمعبندی کارشان بگویند این چهرهها با شبکه ما کار کردهاند. همین مساله باعث شده چنین اتفاقاتی درخصوص دستمزد بازیگران به وجود بیاید. اصلاً تلویزیون جای استفاده از سوپراستارها نیست. تلویزیون جای معرفی بازیگر به سینما است چون مخاطب اینجا پولی پرداخت نمیکند اما برای سینما بلیت میخرد. از طرفی هر کسی را هم نمیشود به تلویزیون آورد و این انتخابها را سختتر میکند. باید کسانی باشند که اگر مردم آنها را نمیشناسند، دارای ویژگیها و قابلیتهای دیگری باشند که نقش را باورپذیر کنند.
-شاید این رویکرد به استفاده از چهرهها را بشود به نوعی لاپوشانی آثار ضعیفی به حساب آورد که تنها متکی به همین چهرهها هستند.
بله، در واقع عمده تله فیلمها را کسانی میسازند که تا حالا کار نکردهاند. اینها بخش عمده پول را بابت یک بازیگر میدهند و بخش فنی و بخشهای دیگر برایشان مهم نیست. در واقع با همان بازیگر است که میتوانند کار را بگیرند. از طرفی باید به آن بازیگر هم حق داد چون دارد وارد عرصهیی میشود که نمیداند نتیجهاش چه چیزی از آب درمیآید و لااقل میخواهد بابت این ریسک پولش را بگیرد.
-درخصوص موضوع سریال سوالی که وجود دارد این است که ژانر سرقت و موضوع آدمهایی که همگی دنبال یک چیزی شبیه گنج هستند، کم کم دارد به موضوع کلیشهیی در کارهای طنز ما تبدیل میشود. از رفتن به سراغ چنین موضوعی هراس نداشتید؟
من فکر میکنم همه موضوعات در دنیا تمام شدهاند و فقط نوع روایت و بیانشان مهم است. «گاوصندوق» سریالی در ژانر سرقت با تلفیق یک کمدی رمانتیک است که با لحن متفاوت روایت میشود. یعنی لحنی که مفرح باشد. چیزی که در متن برایم جذاب بود، برشهای زمانی و مکانی در هر قسمت بود که اتفاق بدیعی در تلویزیون است. ضمن اینکه نگاه و زبانی که دو نویسنده برای متن انتخاب کرده بودند، باعث شده بود این لحن مفرح روی لبه قرار بگیرد. یعنی نه لودگی کند و نه خیلی جدی باشد. من این تجربه را در «کتاب قانون» با محمد رحمانیان داشتم. این روی لبه رفتن خیلی سخت است. چون به سادگی میشود رفت به سمت سریالهایی که لودگی میکنند. فکر میکنم نویسندهها این حد وسط را خوب پیدا کرده بودند.
-خب در این بیان تازه از یک موضوع کلیشهیی، ما حوادثی داریم که بر اساس عنصر اتفاق شکل میگیرند و روابط علی معلولی در کار هست که تنها به منظور ایجاد تعلیق و جذابیت ایجاد شدهاند نه بر اساس یکسری فرمولهای منطقی و قابل باور. آیا این مساله را هم میشود با مولفههای کار طنز توجیه کرد؟
ببینید در متن سریال «گاوصندوق» تمام قواعد یک ژانر سرقت رعایت شده و این تلفیق با یک کمدی رمانتیک شرایط تازهیی را به بار میآورد که میشود در چیدمان سکانسها و شکل دادن موضوع بر اساس همان قواعد و تلفیق شکل گرفته عمل کرد. یعنی تعلیق و حوادث را جذاب و مفرح بیان کرد.
- در کنار همه موضوعات متنوعی که در داستانها و شخصیتهای مختلف اثر با آن روبهرو میشویم، مثل مفهوم ریا در شخصیت «جلوه» و مواردی نظیر آن، چه موضوع واحد و مشخصی میتوان برای قصه در نظر گرفت؟ و آیا کار طنزی که بر حوادث غیرقابلباور استوار میشود، میتواند قابلیت پیامرسانی برای مخاطب داشته باشد؟
به نظرم سریال «گاوصندوق » جدا از یک سریال سرگرم کننده برای بینندههای همیشگی تلویزیون، سعی در ارتباط با مخاطبانی دارد که انتخاب میکنند و به همین دلیل شاید بتوان گفت تا حدودی نقد زمانه است.
-شاید بشود گفت یکی از نکات مثبت کار این است که جذب مخاطب در آن تنها وابسته به لحن کمدی کار نیست و شخصیتها هستند که با باورپذیریشان بدون نیاز به اغراق، مخاطب را به دنبال خودشان میکشانند.
بله. فکر میکنم آن باورپذیری که میخواستم در کار شکل گرفته است. یعنی آدمهای منفی ما هم آدمهایی هستند که مابه ازای بیرونی دارند و ما آدمهای بد مطلق در کار نداریم. این تصمیم در گفتوگوهایی که با مصطفی عزیزی داشتیم شکل گرفت. حتی ما فکر کردیم برای جلوه که آدم ریاکاری است و رابطههای پنهانی دارد، باید یک خلوتی در نظر بگیریم که وجه دیگری از این شخصیت را نشان بدهد. مثلاً الان وقتی از بعضیها میپرسم کدام یک از شخصیتهای قصه را دوست دارید، می بینم اغلب افراد با عباسی و جلوه ارتباط برقرار کردهاند، در حالی که آنها آدمهای منفی قصه هستند. حتی شخصیت اول ما یک دزد است که در انتخاب بازیگر آن ما شرایط متفاوتی داشتیم. پیشنهاد خیلی از دوستان این بود که به سراغ یکی از سوپراستارهای سینما برویم اما از نظر من شرایطش مساعد نبود و آن ترکیبی که میخواستیم درنمیآمد. با خیلیها حرف زدیم اما در نهایت فکر کردم افشین هاشمی به عنوان کسی که بازیگریاش بر وجه چهره بودنش غالب است میتواند خیلی به کار کمک کند. چیزی که برای من در مورد همه این بازیگران جذابیت داشت این بود که به من اجازه داده میشد انواع مختلف بازیها را از آنها ببینم و انتخاب کنم. بچهها دائم اتودهای مختلف میزدند. مثلاً صداسازی سیامک صفری خیلی به نقش کمک میکند. یا درخصوص ارتباط حمید ابراهیمی و افشین هاشمی هر دو اتودهای مختلفی زدند. اینها همه در کنار تجربه بابک و گرجستانی به ما خیلی کمک میکرد. من فکر میکنم در چیدمان این گروه بازیگر شانس بزرگی داشتم.
-نوع میزانسن و ساختار بصری کار نشان میدهد که سخت وابسته به شیوه کار کلاسیک بودهاید. آیا به آنچه امروز در برخی آثار به عنوان ساختار بصری نو ارائه میشود اعتقادی ندارید؟
نه. من این ترفندهای بصری را دوست ندارم. از طرفی فکر میکنم این سناریو باید به شیوه کلاسیک اجرا میشد. این کار خیلی پرپلان است و در گفتوگویی که با آقای مویینی داشتم -که همیشه سمت استادی برای من داشتهاند و در این کار هم نقش مشاور را برای من ایفا میکردند- به این نتیجه رسیدیم که کار باید به همین شیوه روایت شود. نمیخواستیم تماشاگر را با یکسری پلان آزار بدهیم. فکر میکنم کارهایی که اخیراً از برخی کارگردانهای سینما پخش میشود و آثار شاخصی که قبلاً پخش شدهاند، وجه تصویری و روایت را در تلویزیون ارتقا بخشیده است. من فکر میکنم نیازی به هنرنماییهایی تصویری نیست. باید روایت کرد. ضمن اینکه من یک کارگردان داستانگو هستم.
-البته برخی اتفاقات خلاقانه هم در ساختار روایتی وجود دارد. مثل تغییر زاویه دید آخرین صحنه یک قسمت از سریال در ابتدای قسمت بعدی.
بله. این فکر مصطفی عزیزی و امیر عربی است و برای من هم خیلی جذاب بود که انتهای یک قسمت را در شروع قسمت بعدی دوباره و از زاویه دیگری ببینم. این اتفاق تازهیی بود که مدیون نویسنده است و من فقط اجرایش کردم.
-چقدر با مساله ریتم و کشدار نبودن صحنهها به طور خودآگاه برخورد کردید؟
من معتقدم قصه باید زود روایت بشود و تماشاگر تلویزیون را باید به این عادت بدهیم که در حین دیدن سریال حق ندارد به دستشویی برود یا برود برای خودش چای بریزد و... باید بنشینی و سریال را با احترام نگاه کنی. این باید عادت بشود. این اتفاق در سریال «گاوصندوق» بخشیاش به متن برمیگردد و بخشی هم در زمان اجرا و همین طور تدوین شکل گرفت.
-شاید بخشیاش هم به این برمیگردد که قصد نداشتید با کش دادن سریال بودجه بیشتری دریافت کنید؟
واقعیت این است که من اصلاً چنین فکری نداشتم. خوشبختانه همان طور که گفتم در مصطفی عزیزی هم وجه نویسندگی بر تهیهکنندگی غالب است و این به ما کمک کرد که به سمت سکانسهایی نرویم که مثلاً یک نفر از ابتدا تا انتهای کوچه را طی میکند.
-به هر حال آنچه در مورد اغلب کارگردانهای سینمایی که به تلویزیون روی میآورند گفته میشود، این است که نگاه مالی به قضیه داشتهاند و بدون شک این نگاه در مورد شما هم وجود دارد.
واقعاً این طوری نبود. برای من تنها یک تجربه جذاب بود. برای اینکه اصولاً تجربهگرا بودن یکی از علایق من است. من همان اندازه که برای کار سینماییام انرژی میگذارم برای این کار انرژی گذاشتم. همه گروه این کار را کردند. من منکر ضعفهای سریال نمیشوم. بالطبع زمان ساخت سریال به ما اجازه نمیدهد که در حد و اندازه یک کار سینمایی اثرمان را شکل بدهیم. اما کسی در این کار کم نگذاشت.
-این تجربهگرایی را تا کجا میخواهید ادامه بدهید؟ نمیخواهید خودتان را در یک ژانر مشخص بشناسید؟
فکر میکنم در همه کارهای سینماییام چیزهای مشترکی از من هست. اما این تجربه کردن را دوست دارم. شاید به این دلیل است که به شدت علاقهمند به کیانوش عیاری هستم. به نظرم عیاری همچنان دارد تجربه میکند و در این تجربهها موفق است و آثار بینظیری دارد که در هر کدام از آنها جای پای او دیده میشود. دوست دارم اگرچه چندین هزار قدم عقبتر از کیانوش عیاری، اما آرام آرام همه این راهها را تجربه کنم.
-در اجرای این کار نگاهی هم به آثار خارجی مشابه در این ژانر داشتید؟
نه. فقط وقتی میخواستم برای ساخت موسیقی با آقای همایونفر حرف بزنم. پیشنهاد دوستان نویسنده این بود که نگاهی به موسیقی فیلم «نیش» داشته باشیم که در نهایت این اتفاق هم نیفتاد و آقای همایونفر به سمت موسیقی رفت که مال خودشان بود.
-قضیه جنجالهایی که در مورد پخش پیش آمد چه بود؟ به هر حال شما که قواعد کار تلویزیون را میشناسید میدانید که عدم زمانبندی دقیق در کنداکتور پخش چیز تازهیی نیست.
البته دوست ندارم در این باره حرف بزنم و قبلاً در این مورد بارها گفتهام که من خودم هم نمیدانم این اخبار از کجا درآمد و حتی خواهش کردم اگر نوار صوتی وجود دارد پخش کنید. اما چیزی که وجود دارد این است که سریال دارد پخش میشود و با آنچه در زمان نگارش و ساخت اتفاق افتاد و رعایت قواعدی که هم من و هم مصطفی عزیزی به آن واقف بودیم، کمترین اصلاح پخش را دارد و آن مقداری هم که هست بخشیاش به خاطر سوءتفاهم و بخشیاش هم طبیعی است. جز این هیچ اتفاق دیگری نیست. واقعیت مهم برای من این است که همه عوامل این سریال را در شرایط بسیار سخت روزهای بعد از انتخابات کار کردند و همه میخواستند کار آبرومندی شود. سعی کردیم صداقتمان را از بین نبریم و به مخاطب دروغ نگوییم.

چاپ

